X
تبلیغات
رایتل

مادر شوهر من معلم دبستان هستند.

خیلی جدی اما محبوب همه ی بچه های مدرسه. 

با اینکه سختگیر ترین معلم هستند اما روش تدریسشون جوری هست که بچه ها نه تنها از درس زده نمیشن بلکه هیشه ممتاز ترین دانش آموز ها از کلاس ایشون هست. 

اما ایشون به هیچ عنوان از بچه خوششون نمیاد. هرموقع حرف نوه میشه میگن من که اصلا از بچه خوشم نمیاد. حتی زمانی که گفتم خوب من که بچه دار بشم ما نمیتونیم بیایم ایران و شما دلتون میاد نوه رو نبینید گفتن که وای نه من اصلا حوصله ی بچه ندارم ...

چند شب پیش که بیرون بودیم حرف معلم ورزش شد. 

توی مدرسه ی ایشون کلاس اول تا سوم توی حیاط مدرسه ورزش دارند و بقیه رو میبرند ورزشگاه.

داشتند از معلم ورزش گله میکردند که خیلی جدی نیست به بچه ها خیلی راحت میگیره خیلی امتیاز بهشون میده و بچه ها خیلی شلوغ میکنن. وقتی بچه ها از ورزش بر میگردند تمام کلاس شلوغ میشه و ....

و بعد شروع کردند از تعریف از معلمی که سال گذشته بوده و چقدر جدی بوده و بچه ها سر و صدا نمیکرند.

راستش اگر مادر شوهرم نبودند و من عروس نبودم خوب در این مورد کمی با ایشون بحث میکردم اما خوب فقط سکوت کردم که اشتباه برداشت نشه. 

اما بچه باید شیطنت کنه. اگر ما از بچه بخواهیم که توی مدرسه ساکت توی مهمونی ساکت توی کوچه ساکت توی خونه هم که به لطف آپارتمان نشینی ساکت پس بچه کی بازی کنه؟ کی انرژی ذاتیش رو تخلیه کنه؟

اگر حتی زنگ ورزش هم بچه ها رو اجازه ندیم سر و صدا کنن و بازی و شیطنت پس این بچه کی فرصت داره بچگی کنه؟

متاسفانه این حرف های مادرشوهرم روی همسر جان خیلی تاثیر داره و کلا مخالف سر و صدای بچه هست. زمانی که صدای بازی بچه میاد با عصبانیت میگه چرا اینا یه بازی برای اینا نمیخرن بشینن X-Box بازی کنن؟!! 

من مخالف حتی تلویزیون دیدن بچه هستم. اینکه بچه بخواد تمام وقتش رو پای تلویزیون و تصاویر نا مناسب بذاره توی روحیه اش تاثیر میذاره چه برسه اینکه به جای بازی های واقعی بشینه پای دستگاه و بازی هایی کنه که جسم و روانش رو تحلیل میده.

فعلا که قصد بچه دار شدن نداریم اما اگر قرار بر این شد باید اول افکار همسر جان رو در این مورد تغییر بدم بعد...



تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 08:52 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (8)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.