X
تبلیغات
رایتل

مامان بزرگ جان همیشه حرف از چشم و نظر میزدند و میگفتند بچه ام رو چشم زدن که فلان شد و بهمان شد. 

عمه جان طفلک را میگفتند که در دهه ی چهل سکته ی مغزی کرد. یا پسرش که ناگهانی مبتلا به یک بیماری سخت شد.

من همیشه میگفتم این حرف نا مناسب هست. اصلا چنین چیزی وجود نداره. 

بیماری عمه جان یا پسر عمه جان بخاطر چشم نظر نبوده 

تا اینکه:

همسر جان تازه اومده بود خواستگاری. هفته ی بعد از خواستگاری مامی جانم دعوتش کرد به صرف شام. 

اون شب ما عکس گرفتیم و من رابطه ام رو در فی.س. بوک علنی کردم. فردای اون روز همسر جان مثل همیشه زنگ نزد! عصر زنگ زد و گفت بیمارستان بوده! توی آشپزخانه لیز میخوره در حالی آشپزخانه خیس هم نبوده و لیوان میشکنه و میره توی پاش!


شب نامزدی و عقد ما از ۲ روز قبل تا دو روز بعد صدای شکسته شدن وسائل میامد شکستن های بی دلیل نه ضربه خوردن که وقتی زیاد شد گفتیم دفع بلا بوده که واقعا بود!!


حدود یک سال پیش همسر جان از فی.س بوک رفت عکس من هم عوض شده بود و با همسر جان نبود. همه میگفتن من جدا شدم!! ( نمیدونم چرا مردم منتظر هستن که من طلاق بگیرم بابا مگه من با همسر جان مشکلی دارم خودم نمیدونم؟!!) 

از بس حرف ها زیاد شد و همه از کسانی که سال به سال سراغ نمیگرفتند اومدند و سراغ همسر جان رو گرفتند یک عکس گذاشتم به صورت کاور. شب این عکس رو گذاشتم همسر جان اون موقع ایران بود. صبح بیدار شدم دیدم همسر جان مشکوک زنگ زده که به من اس ام اس نده iPod مغازه جا مونده کسی اس ام اس هات رو نخونه!!

زنگ زدم بهش کمی مشکوک حرف زد. شک کردم مجبورش کردم بگه چی شده. اون روز همسر جان بدون سابقه ی قبلی تشنج میکنه میخوره زمین و ضربه به سرش وارد میشه. اون قدر خدا رحمش کرد که حد نداره. زیر ابروش بالای چشمش کلی بخیه خورد.


میدونستم چشم کی شوره یکی از همسایه هاست . هم خودش هم کل خانواده. 

هر بار ما برنامه ای داشتیم و اینا دیدن اتفاق بدی افتاده . از سر زده وارد شدن پدرش به خونه ی ما بدون اجازه که منتهی شد به شکستن تمام عتیقه های مادرم تا دختر خانواده که الان سال هاست سعی میکنم بهش بفهمونم رابطه ای نمیخوام باهاش داشته باشم اما اون ول کن نیست. 

هفته ی پیش هم همسر جان رو با ماشینش دیده. ماشین همش رفته تعمیرگاه دیشب هم تصادف کرد!!


اگر تا چند وقت پیش میگفتم این توهم من هست و بخاطر مشکل داشتن با این شخص این فکر ها رو میکنم دیروز بهم ثابت شد که من تنها نیستم!!


یکی از همسایه ها دیروز به مادرم گفته که بخاطر چشم شور این شخص تمام مشتری هاشون رو از دست دادن. حالا که جاشون رو عوض کردن و اون شخص دیگه خبر نداره باز درست شده همه چیز!!


نمیدونم شما اعتقاد دارید یا نه اما من بد جور اعتقاد پیدا کردم به این چشم شور. 


نگید این دختر عجب خرافاتی هست ولی چشم بد و شیطان واقعا هست!

نظر شما چیه؟!


پی نوشت : 

۱- امروز عجب بارونی اومد هوا معرکه بود

۲- دو تا ماشین جلوی خونه ی ما زدن به هم . خونه ی ما نه توی اتوبانه نه خیابون! خونه ی ما ته یک کوچه ی بن بسته :))

بعد هم پیاده شدن دعوا و کتک کاری!!  زنگ زدم ۱۱۰ گزارش بدم از بس خندیدم خانومه فکر کرد سرکار گذاشتم 

۳- امشب تا صبح باید بیدار باشم :( از شب زنده داری خوشم نمیاد. اونم وقتی که باید فقط بشینم به کامپیوتر زل بزنم تا اینترنت مهربان لطف کنه و پروژه هام رو upload کنه!! :(



تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 21:43 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (6)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.