X
تبلیغات
رایتل

به نظر من بچه باید ۴ تا باشه. ۲ تا دختر ۲ تا پسر.

هم جفتشون جوره هم بچه ها خاله دایی عمو و عمه رو دارند.

وقتی با همسر جان در این مورد صحبت کردم اوایل جواب میداد واییی اصلا من از بچه بیذارم.

واقعا هم بود. همسایمون یه دختر داشت عروسک. خیلی هم شیرین زبون بود. شوهر من اصلا محل بهش نمیذاشت . دوست نداشت.

هر موقع بحث این موضوع میشد میگفتم نمیشه باید بچه دار بشیم حالا الان نه اما بعدا. یک بار گفت باشه اونم یکی فقط بخاطر تو.   

دو سال پیش دایی من دخترش رو آورد ایران که همه ببیننش. دخترش بد اخلاق اما خیلی نازه. شوهر جان اون سفر میره اصفهان که با دایی من ملاقات کنه و آشنا بشه من ایران نبودم ( کلا بگو من کی ایران بودم :)) )

برام تعریف میکرد که چقدر از این عروسک خوشش اومده.

دو هفته ی پیش باز دایی اومد ایران اینبار با یک پسر کوچولوی یک ساله. و دختر ۳ سالش.

خیلی ملوس بودن. شوهرم فقط با پسر بچه سرگرم بود چون دختر خانم نازشون زیاد بود و اخمو. گرچه اخر سفر که شد فقط سراغ شوهر جان ما رو میگرفت!!

شوهرم اونقدر بچه بغل نکرده که هرکسی پسر دایی رو بغل شوهر جان میدید میگفت معلومه این از بچه بدش میاد . اصلا اماتور بود توی بچه بغل کردن. :)) بچه ی بیچاره سر و ته میشد تو بغل شوهر جان!!

امشب بیرون بودیم شوهرم به یک بچه ی کوچیک اشاره کرد که روی صندلی ایستاده بود ماشین ها رو تماشا میکرد. بچه فقط کوچیک بود همین. بعضی وقت ها بعضی از بچه ها واقعا ناز هستند این حتی ناز هم نبود. اما نگاه شوهر من متفاوت بود..

نگاه با علاقه 

فکر کنم اونم دلش دیگه بچه میخواد......

البته الان واقعا موقع بچه دار شدن ما نیست

پی نوشت :

چند وقت پیش یک سر رفتم موسسه رسانه ی تصویر. چند تا فیلم قدیمی خریدم. الان دارم از کرخه تا راین رو میدیدم. یاد آوری دوران کودکی..



تاریخ : سه‌شنبه 14 آبان 1392 | 18:24 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (17)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.