X
تبلیغات
رایتل

یه دوستی دارم خیلی دختره خوبی هست. خیلی سال هست که باهم دوستیم. 

بعد از اینکه دبیرستانش تمام شد نامزد کرد. 

طرف خیلی آدم عوضی بود. خیلی اذییتش میکرد. کتکش میزد و تحقیرش میکرد. نامزدی رو بعد از یه مدت بهم زد.

چند سال بعد یه پسر دیگه اومد خواستگاریش. خیلی پسر خوبی بود. نامزد کردند و در حال تدارک کار های عروسی بودند که پسر توی جاده تصادف کرد و کشته شد. 

دوست من افسردگی خیلی شدیدی گرفت واقعا داغون شد. 

گذشت و دو سال بعد یکی دیگه اومد برای خواستگاری. دوست من توی این مدت دانشگاه رفته بود و سال اخر دانشگاه بود   اما پسری که اومد خواستگاری سیکل داشت. 

بخاطر حرف مردم به این پسر جواب مثبت داد. 

خانواده ی عوضی داشت هم خودش عوضی بود هم خانواده. به قولی از کوزه همان برون ترواد که در اوست!!

پسره چند باری با دوست من میره دانشگاه اونم با چه وضعی. با زیر شلواری و دمپایی. 

مرتب کتکش میزد. تحقیرش میکرد. وقتی که بهش گفتم چرا جدا نمیشی برگشت گفت بانو حرف مردم رو چیکار کنم؟ مردم میگن دختره مشکل داشته که بازم جدا شده. 

خلاصه بعد از یه مدت عقد قرار شد عروسی بگیرن. اونم چه عروسی زهرش کردن. چقدر تحقیرش کردن سر لباس عروس و آرایشگاه و خرید هایی که نکردند و هزار تا چیز دیگه. 

دوست من بخاطر حرف مردم رفت خونه ی شوهر و ۴۰ روز هنوز از ازدواجش نگذشته بود که برگشت خونه ی باباش و طلاق گرفت. 

بخاطر حرف مردم زندگی خودش رو نابود کرد چقدر کتک خورد چقدر تحقیر شد اما گفت مردم حرف میزنن. 

مردم همیشه حرف میزنن. اصلا مردم کارشون حرف زدنه. 

از قدیم گفتن در دروازه رو میشه بست اما در دهن مردم رو نه. 

بیاید برای مردم زندگی نکنیم

همین


پی نوشت: قربون امام حسین برم که حاجت من رو به این سرعت برآورده کرد. امشب رفتم دختر عمه جان رو برسونم و قبلش در مورد اینکه چقدر دلم نذری امام حسین رو میخواد حرف میزدیم. قرار شد روز عاشورا برام غذا بگیره و من جمعه یا شنبه تحویل بگیرم. پیچیدم توی کوچه که دختر عمه جان رو پیدا کنم. یه مردی از خونه اومد بیرون جلوی ماشین رو گرفت و گفت لطفا صبر کنید بهتون غذای نذری بدیم. از خوشحالی جیغ کشیدم. طرف تعجب کرده بود. خلاصه اینم از غذای امام حسین . نذرشون قبول باشه.



تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 | 12:20 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (8)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.