X
تبلیغات
رایتل

پرده ی اول :چند روز پیش همسایه ی پروی ما که خیلی هم فضول هست یک یادداشت نامربوط گذاشته بود روی شیشه ی ماشین منم خیلی عصبانی شدم و کلی خط و نشون کشیدم که جوابش رو بدم البته مامی جان - پدر جان و همسرجان نذاشتند اما من به معنای واقعی میلرزیدم از عصبانیت.

پرده ی دوم : دیروز بخاطر حماقت ۳ تا راننده یک مسیر بند اومده بود و باز هم راننده ها اصرار داشتند که راه خودشون رو برن بدون ذره ای گذشت. کلی عصبانی شدم و از توی ماشین کلی داد بیداد کردم سر ماشین ها .

پرده ی سوم : پدر جان برای همه آبمیوه گرفت برای مامی جان آب هویج و سیب برای خودش و شوهر جان هم همون معجون رو درست کرد و برای من هم بدون اینکه بپرسه هویج و سیب درست کردند!! وقتی دیدم مثل بچه ها قهر کردم و با بغض خوردم و رفتم توی توی اتاقمو 

روز شنبه وقت دکتر داشتم. دکتر مغز و اعصاب!! یادتونه که توی این پست نوشتم حالم بد شد و دستم مشت شد و زبونم سنگین؟ چون دفعه ی دوم بود اینطوری میشدم گفتم دکتر برم بد نباشه.

بعد از یک معاینه و نوار مغزی دکتر گفت اینقدر عصبانی نباش! خیلی فشار عصبی به خودت وارد میکنی. گفتم آقای دکتر نمیذارن گفت کی خانواده ؟ گفتم نه مردم !! گفت مردم؟ 

برام دارو نوشت گفت ۲ ماه دیگه برم پیشش. 

امروز دارو ها رو دادم پدر به دوستش که دکتر هست نشون بده و بگه چیه. گفت بود این دارو برای کسانی هست که خیلی عصبی هستند... بعدم پدر جان گفتند تو که دیگه مشکلی نداری نمیخواد بخوری استرس که دیگه نداری

گفتم نه استرس ندارم اما استرس هایی که بهم وارد شد توی این سه ماه اونقدر کافی بود که الان از من یک آدم عصبانی پرخواشگر ساخته که زود هم از کوره در میره. 

نگفتم که سه ماه هست که اومدم هر روز یه داستانی بوده بخصوص یک ماه اول که چه بلایی سر من اومد یا فشار های دیگه ای که روی منه و من همش تحمل میکنم و هیچی نمیگم. 

خلاصه یک جعبه ی تقسیم قرص خریدم که از شنبه تا جمعه بدونم کی و چه موقع باید چی بخورم :))) 


۱- دختر دوستم بهتره خدا رو شکر

۲- اینا رو نوشتم اما بخدا روانی نیستم فرار نکنید !!

۳- خیلی مهمون جدید دارم که همه خیلی خوش آمدند به وبلاگ من. اگر کسی ( خانم ها) رمز میخواد بگه حتما. 



تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392 | 00:29 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (20)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.