X
تبلیغات
رایتل

سلام.

من عادت دارم شب ها قبل از خواب پست جدید رو بعد از ساعت ۱۲ آماده و پست میکنم. 

همیشه هم قبل از خواب که همون حدود میشه به همه سر میزنم کامنت میذارم و خلاصه کمی وب گردی میکنم 

اما دیشب....

یکی از قرص هایی که دکتر به من داده خواب آور هست و من نمیدونستم. دیشب بعد از شام قرصم رو خوردم که حدود ساعت ۹ بود. 

حدود ۹:۳۰ دیدم هرچی دارم پست های دوستان رو میخونم هیچی نمیفهمم. شاید یه پست رو چند بار خوندم و احساس میکردم نمیفهمم چی اصلا باید جواب بدم. 

رفتم آشپزخونه آب بخورم که مثل مست ها تلو تلو میخوردم :))

اصلا روی پام بند نبودم. 

شوهر جان هم دکتر بود و قرار بود حدود ۱۰ بیاد خونه و من شامش رو آماده کنم. دیدم نمیتونم دیگه بیدار بمونم به بقیه شب بخیر گفتم بعدم فکر کردم که شوهر جان که اس ام اس بزنه با زنگش بیدار میشم یک دفعه بیدار شدم دیدم شوهر جان توی اتاقه !! 

طفلک مامانم بیدار نشسته بود تا شوهر جان بیاد شامش رو داده بود بعد خوابیده بود ( حدود ۱۱:۳۰)

صبح به زور از تخت اومدم بیرون و هنوز کسل و خواب بودم. 

تاحالا تجربه ی قرص خواب آور نداشتم ولی دوست هم نداشتم چون کلافه ام کرد...

دیشب به نظر خودم برای خیلی ها کامنت گذاشتم اما ظاهرا این طوری نبوده =))




تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392 | 14:47 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (9)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.