X
تبلیغات
رایتل

سلام

چند روز پیش توی اتاق خواهرم چشمم به یک پازل ۱۰۰۰ تیکه افتاد که داشت گوشه ی کتاب خونه خاک میخورد. تصمیم گرفتم برای مشغول کردن خودم شروع کنم به درست کردن این پازل. 

پازل خیلی عجیبی هست. طرح یک کلبه ی خیلی قشنگ کنار یک برکه در کنار یک جنگل و کلی گل های مختلف. هر چهار گوشه هم برای خودش طرحی داره. مثل پازل های معمولی ساده و چهارگوش نیست. 

اولین کاری که کردم میز ناهار خوری رو خلوت کردم و پازل رو اونجا خالی کردم. 

بعد شروع کردم تیکه هایی که شکل های یک سان داشت رو از اون شکل های عجیب غریب جدا کردم. 

گروه اول رو که همه شبیه هم هستن و شاید بالای ۸۰۰ تیکه باشه رو ریختم توی یک کاسه و اون بقیه رو گذاشتم کنار دستم. 

برای شروع گفتم چهار گوش رو درست کنم و بعد از اونجا پیش برم. هر گوشه ای یک رنگ داره. گوشه ی بالا سمت راست شکوفه های بهاری داره. پایین گل های زرد ریز و درشت. سمت چپ بالا جنگل تاریک هست که انتهای شاخه های بلند درخت هاش به نور ختم میشه و البته پایین هم برکه با گل های ریز آبی و بنفش. 

یک ذره بین دستم گرفتم و با دقت شروع کردم نقشه ی پازل رو به نگاه کردن. هر تیکه ای رو که با موفقیت بین این همه قطعه پیدا میکردم کلی ذوق میکردم و اونا رو جای خودش میذاشتم

وقتی داشتم با دقت به نقشه ی پازل نگاه میکردم و دنبال تیکه های مختلف میگشتم دیدم زندگی ما چقدر شبیه همین پازله. هزار تا تیکه داره و ما باید با صبر و حوصله اونا رو با دقت پیدا کنیم و کنار هم بچینیم. گاهی اوقات بعضی از این تیکه ها اونقدر شبیه هم هستند که جای اشتباه قرارشون میدیم اما آخرش میفهمیم اشتباه بوده. 

بیاید از امروز پازل زندگیمون رو با صبر و حوصله ی بیشتری بچینیم. وقتی با دقت و صبر اونا رو کنار هم بذاریم خواهیم دید که یک اثر زیبا به دست میاریم اگر هم زمانی قطعه ای رو اشتباه گذاشتیم نا امید نشیم و سعی کنیم قطعه ی صحیح رو پیدا کنیم و جایگزین کنیم. 

یادتون نره زندگی ما یک پازله و به دست خودمون ساخته میشه. 

پی نوشت :

به زودی در مورد هنری هشت و آن بولین یه پست میذارم و بیشتر توضیح میدم با معرفی چند کتاب رمان جذاب. 




تاریخ : دوشنبه 16 دی 1392 | 02:03 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (23)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.