X
تبلیغات
رایتل

سلام

هر سال وقتی موقع رفتن نزدیک میشه اینقدر زود میگذره که گاهی روز آخر میگم آخ اخ این کارو نکردم اون کارو نکردم.

امسال اما هیجان دارم برای برگشت. شاید چون دلم برای خونه ی خودم تنگ شده. دلم برای داشتن مسئولیت و دور از جون شما صبح تا شب سگ دو زدن تنگ شده. 

۵ ماه اینجا خوردم و خوابیدم. البته به جز ۳ ماه اول که درگیر درس بودم این دو ماه همش بیکار ول گشتم. 

حالا اینبار حسم فرق داره. حس رفتن نیست حس بازگشته. نمیدونم منظورم رو درست میرسونم یا نه اما حس میکنم که خوب بعد از یک تعطیلات عجیب و بیشتر پر از استرس دارم میرم خونه ی خودم که تازه به آرامش برسم.

روزی که برسم ۳ روز بعد دانشگاه و کار من شروع میشه. یعنی خدا به دادم برسه! بعد از این همه تنبلی از پسش بر میام؟!!

از هفته ی دیگه بستن چمدونم شروع میشه. این شاید آخرین سفرم باشه 


پی نوشت :

۱- دستم رو به شدت سوزوندم :)) اول با کبریت پلاستیک سر سیم آنتن رو آب کردم بعدم با دستم خواستم بکنم که سوخت :))

۲- من برگردم آمریکا همچنان اینجا هستم و خواهم بود پس فکر نکنید که به این راحتی از شر من خلاص میشید

دوستتون دارم 

یک بانوی ماه حواس پرت!



تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392 | 00:26 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (20)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.