X
تبلیغات
رایتل

سلام

فقط سه ماه شیر مادر خوردم تازه من شانسم بیشتر بود چون گل بانو ( خواهرم) که کلا ۴۰ روز هم نخورد. بقیه رو به همت شیر خشک کپنی زمان جنگ سر کردم و بزرگ شدم. 

حدود دو سال نیمه بودم که مامی جان تصمیم میگیره من رو از شیشه بگیره و توی لیوان های در دار بهم شیر بده تا عادت کنم. 

به هر دری میزنه که من شیشه رو بیخیال بشم نمیشده

مرحوم عموی پدر که بهشون میگفتیم عمو حاج آقا پیشنهاد تلخک میدن و خودشون هم میخرن و میان میدن به مامی جان.

مامی جان هم تلخک رو میزنه به سر شیشه و میده به من. 

به محض اینکه سر شیشه با لب من تماس پیدا میکنه تلخی سر شیشه دل من رو میزنه رو میکنم به مامی جان و میگم:

- مامی شیشه میکوبی (میکروبی) شده

و بدو بدو میرم سمت آشپزخانه صندلی رو میکشم دم سینک ظرفشویی و سر شیشه رو با دقت میشوم بعد از چند دقیقه که زیر شیر آب گرفته بودم باز امتحان میکنم و رو به مامانم میگم 

- میکوبش رفت خوب شد. و شروع میکنم به شیر خوردن 

قیافه ی مامانم در اون لحظه : 

پی نوشت:

۱-بعد از اینکه ماشین توسط اون همسایه فضول خط افتاد خیلی عصبانی شدم. هنوزم منتظر یک فرصتم که خدمتش برسم باز اما...

دیروز که از بیرون اومدم دیدم ماشینش توی پارکینگ هست هیچ کسی هم توی ساختمان یا حیاط نبود. کسی هم میخواست بیاد پایین من صدای پا میشنیدم پس میتونستم با خیال راحت تلافی تمام خط هایی که این همه سال به ماشین ما کشیده بود رو سرش در بیارم اما با خودم فکر کردم که خوب حالا خط بکشی که چی؟ تازه خودت و شخصیتت رو در حد و اندازه ی اون میاری پایین. دیدم اگر اون اینکار رو میکنه بخاطر بیماری و عقده های درونیش هست من که عقده ای ندارم فقط خشم بی پایان دارم که اونم تلاش دارم حلش کنم. 

۲- فکر کنم امام رضا واقعا طلبیده قراره هفته ی آخر چند رو قبل از رفتن ۲۴ ساعت برم مشهد دعا کنید که واقعا طلبیده شده باشیم. خیلی دلم میخواد برم. خیلی با امام رضا حرف دارم. آخرین باری که رفتم سالی بود که آمریکا به عراق حمله کرد یعنی ما مشهد بودیم وقتی حمله کرد. خیلی سفر خوبی بود. ولی ۱۰ سال ازش میگذره. 

۳- بچه ها من همچنان درگیر این قالب هستم. قالب های ساخته شده هیچ کدی رو قبول نمیکنن. 

کسی بلده به من بگه من چطوری یک هدر بسازم؟ یعنی خود عکس رو دارم آماده فقط چطور با چه فرمتی بتونم آپلود کنم. و چه سایزی.  هرکاری کردم خیلی عجیب غریب میشه. عکس رو کامل نشون نمیده :(

دوستتون دارم و مرسی که هستید. 



تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 | 00:21 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (10)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.