X
تبلیغات
رایتل

سلام

وای امروز عجب روزی بود. کلی کار داشتم. این روزای آخر که میشه زمان فقط داره پرواز میکنه. امروز قرار بود بریم تجریش وقتی سوار ماشین شدم از پارکینگ بیام بیرون اولین دونه ی برف رو دیدم وای که چقدر لذت بردم. تمام طول راه از خونه تا تجریش رو آهنگ برف بابک جهانبخش رو گوش میدادم

<برف..برف.. برف میباره.. خاطرات تو رو یادم میاره...>

اینقدر هم سرد بود که نگو یخ زدیم.

عصر کلاس خود آرایی داشتم و شب خونه ی مامان شوشو شام دعوت

کلاس من ساعت ۵ بود. اینقدر گیج بودم که کیفم رو خونه جا گذاشتم بدون یک قرون پول و گواهینامه و کلا بدون هیچی با موبایلم رفتم ارایشگاه!! 

داشتم تمرین های قبلی رو انجام میدادم که یکی از بچه های سالن اومد سراغم که یکی از مشتری ها زنگ زده میگه گوشی تو رو اشتباهی با خودش برده!! حالا میگه اگر عجله نداری بره خونه با آژانس بفرسته! برف هم میامد شدید. گفتم باشه بفرسته.

باز زنگ زد که آژانس نیست و گوشی رو بفرستم خونتون؟ گفتم من دارم شام میرم مهمونی خونه نمیرم. 

باز زنگ زد که خودم میام اما ترافیکه. تا ۷:۳۰ آرایشگاه موندم و نیومد. به بچه ها سپردم که گوشیم رو تحویل بگیرن و من فردا برم ازشون بگیرم.

اما توی این فاصله چون آدمی نیستم که بیکار بشینم و مثل بچه های خوب تمرین آرایش رو هم به خوبی انجام داده بودم گفتم موهام رو کوتاه کنن. یعنی وقت برای ۳ شنبه داشتم گفتم خوب چه کاریه من که الان اینجا هستم یکباره الان کوتاه کنم 

در طی یک عملیات انتحاری موهام رو تیکه تیکه کوتاه کردم از قدش خیلی کوتاه نشد اما بعد از سال ها باز یک چتری مامانی توی صورتمه که عاشقشم

چون قرار نبود کاری کنم وقتی رسیدم خونه هیچ کس نفهمید من موهام رو کوتاه کردم =))))

اما بشنوید از برف 

وقتی از در آرایشگاه اومدم بیرون ماشین سفید شده بود. اول کلی برف از شیشه پاک کردم بعد آروم آروم راه افتادم. اولین تجربه ام برای رانندگی توی برف بدون لاستیک یخ شکن بود. با سرعت ۱۰ تا میرفتم ماشین دنده اتوماتیک بود و من نمیدونستم این مواقع باید دقیقا چه کنم برای همین با همون دنده اتوماتیک با سرعت ۱۰ تا میرفتم که دنده عوض نشه. گوشی هم نداشتم که زنگ بزنم از همسر جان بپرسم چه کنم لیز نخورم. تا ماشین در حرکت بود خوب بود اما وای که مجبور میشدم ایست کامل کنم بد بخت بودم چون سر میخورد!!

توی کوچه ی لیز داشتم میرفتم با همون سرعت ۱۰ تا جلوم هم ماشین بود اونم آروم میرفت بعد یه ماشین پشت سرم بود هی چراغ میزد که تند برو!! منم محل نذاشتم چون اگر تند میرفتم و سر میخوردم و تصادف میکردم اون خسارت نمیداد!! با کلی سلام و صلوات رسیدم خونه 


الانم مثل این معتادا که مواد بهشون نرسیده بدن درد دارم که گوشیم نیست. خیلی سخته :(

پی نوشت:

من معمولا خوندن وبلاگ ها رو میذارم آخر شب. الان اومدم توی اتاق به وبلاگ خوندن و جواب دادن که دیدم حضرت والا در حال دیدن خواب هفت پادشاه هستن. خیلی تیک تیک کنم با این ناخن های جیگرم بیدار میشه. بنابراین فردا قول میدم بیام سراغتون 

۲- من الان بی گوشی چیکار کنم؟

۳- اعتیاد بد دردیه :(

امضا: یک بانوی ماه معتاد 



تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 | 23:56 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (13)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.