X
تبلیغات
رایتل

سلام.

امروز صبح بود که مامانم بعد از تماس صبحگاهی با مامان بزرگ و پدر بزرگم با چشم پر از اشک اومد توی اتاقم و گفت پسر عمو رفت.. پسر عموی خودش بود. شاید تنها پسر عمویی که من کامل میشناختم. 

همیشه یادمه دوست داشتم حتما عید بشه که بریم خونشون چون عاشق خونشون بودم. خیلی مهربون بود. خونشونم یک خونه ی ویلایی بدون نقص. گرچه این چند سال اخیر دیگه اونا هم آپارتمان نشین شدند ولی خاطرات کودکی من از اون خونه هیچ وقت یادم نمیره.

خیلی مریض بود. دیابت داشت و بخاطر بی احتیاطی بیناییش رو از دست داده بود. دیگه آلزایمر و از دست دادن قدرت تکلم هم این اواخر شده بود چاشنی بیماریش. 

وقتی مامی جان گفت خیلی ناراحت شدم اما گفتم به این فکر کن که راحت شد. خدا رحمتش کنه. 

بعد داشتم فکر میکردم که ای کاش وقتی من هم بمیرم کسی باشه که بگه خدا رحمتش کنه. بایدکاری کنم که ازم به نیکی یاد کنن و نگن خوب شد رفت. خوشبحال کسایی که بعد از رفتنشون حداقل خاطرات خوب گذاشتند و حداقل فامیل براشون خدا بیامرزی بگه. 

روحت شاد مرد مهربان


پی نوشت: 

۱- عجب برفی اومده. امروز کلی عکس گرفتم و فردا شب همه رو میذارم. حالا همه که نه اما میذارم چندتایی. 

۲- با این برف من که دیگه توی خونه زندانی شدم. بعید میدونم برم بیرون. 

امروز با دوستم که محل کارش کریمخان هست حرف میزدم میگفت اونجا آفتابه درحالی که من همون لحظه توی نیاوران زیر برف شدید بودم :))

۳- گوشی رو هم بالاخره پس گرفتم. دلم براش خیلی تنگ شده بود

۴- دارم روی قالب کار میکنم به زودی یک قالب ثابت میاد با هدر خودم. 

۵- سپاس از خانم اردیبهشتی عزیز که برای فرمت هدر بهم کمک کردند. 



تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 00:46 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (17)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.