X
تبلیغات
رایتل

سلام

داستان من و اون مدیر ساختمان بی خاصیت رو که یادتونه؟ این اقا که اون شب همش میگفت من مدیر ساختمونم من مدیر ساختمونم حالا که اینجا ۱ متر برف اومده مرده!!

نیستش!! بخدا نیستش! 

از شنبه که برف اومده دم در رو مرتب یکی از همسایه ها پارو میکنه. اونم که عین خیالش نیست. امروزم اینقدر توی حیاط برف اومده بود که در پارکینگ باز نمیشد. همون دری که خودشون رفت و اومد دارند و خودشونم با زور ماشینشون رو بردن بیرون. پدر جان که اومد در پارکینگ همون که قبلا هم مشکل داشت نصفه باز شد. بیشترم نه. پدر جان هم اینقدر حرصشون گرفته بود اومدن با ماشین وسط در که با فشار ماشین در باز بشه. سر تا سر ماشین یک خط گنده افتاد و تو رفتگی هم کنار سپر جلو!

من از صبح چشمم دنبال برف روب بود که آخر پیدا کردم اونم کی وقتی پدر جان اومده بود :( 

رفتم دو تا کارگر گرفتم تمام راه رو درست کردند گفتم اونا براشون مهم نیست چرا ما باید ماشینمون خراب بشه. این مدیر ساختمون که به جز پرداخت قبض ها و فضولی توی کار ما که هنری نداره. خلاصه حسابی تمیز کردن برف روب ها و رفتند. 

بعدم یک نامه نوشتم گذاشتم به تابلوی ساختمان که مدیر محترم رسیدگی به امور برف از وظایف شماست!!! 

ولی کلا این اقا این مدلیه . اینم یه مدله دیگه!

فردا دارم میرم اصفهان. یک اصفهان ۲۴ ساعته. برای همین نیستم. کامنت ها رو میتونم از گوشیم بخونم اما جواب دادن و به وبلاگ شما سر زدن برام سخته. 

پی نوشت

این قدر سردمه که از صبح این نوک بینی من یخ کرده تا الان!! 



تاریخ : پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 | 00:05 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (13)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.