X
تبلیغات
رایتل

سلام به همه ی دوستای نازنینم. 

سال نوی همگی با ۱۴-۱۵ روز تاخیر مبارک. امیدوارم که سال خیلی خوبی برای تک تکتون باشه. از همه عذرمیخوام که این مدت نبودم. آخرین بار گفتم که درگیر یک پروژه و ۲ تا امتحان و غیره و ذالک بودم جونم براتون بگه که قید نمره ی خوب رو زدم و نتونستم به موقع سخنرانی رو انجام بدم که احتمالا این ۲ شنبه باید انجام بدم. بعد هم درگیر اسباب کشی بودیم و تا همین ۲ روز پیش کلا اینترنت تعطیل بود! این دو روزم جنازه بودم خونه + اینکه شارژ این دوست گرامی ( لپتاپ ) نمیدونم کجا بود!! خلاصه همین رو بگم که از پارسال تاحالا ندیدمتون و دلم براتون تنگ شده

گفته بودم خونه رو دیدم پسندیدم اما وای که بیچارمون کردن تا خونه رو تحویل دادند. ما تا روز آخر مطمئن نبودیم که میتونیم بیایم یا نه!!! 

باورتون نمیشه که هرروز زنگ میزد یه قری می آمد که آخر یه روز عصبانی شدم گفتم ببین آقا اگر نمیخوای خونه رو اجاره بدی وقت من رو تلف نکن. اخه ما با هم طی کرده بودیم که اول آوریل که ۵ روز پیش باشه خونه رو تحویل بده بعد دبه کرد و گفت نه نمیشه تا ۱۵ آوریل نمیتونم!! دیگه تا روزی که کلید رو تحویل داد من واقعا باورم نمیشد که درسته. بعدم به صورت کامل غیر آماده اسبابکشی یک روزه کردیم دقیقا ۹ روز پیش! اصلا هم راضی نبودم. دفعه ی قبلی که اسباب کشی کردم ۳ روز وسیله آوردم خونه چیدم خونه آماده بود. بعد زنگ زدم ماشین اومد وسایل سنگین رو برد. این بار من وقت نداشتم هرچی هم به مامانم گفتم گوش نکرد گفت من بهتر بلدم این شد که با اجازتون یک دفعه دیدم کارگرها توی خونه هستن و خونه هم شلوغ! تند تند وسایل سنگین رو بهشون دادم و تا ۴ روز فقط داشتیم وسیله از اون خونه خارج میکردیم. بعدم که من کلاس داشتم و سرکار هنوز نتونستم اتاقم رو بچینم!!

حالا فکر کنید که ما جمعه اسباب کشی سنگین کردیم. وسایل سنگین مثل مبل تی وی تخت اینا رو دادیم آوردن بقیه رو خودمون آودیم. بعد شنبه من و مامی جان صبح ساعت ۹ رفتیم بیرون که کمی خرید لازمه رو برای خونه ی جدید انجام بدیم من جمله خرید جاکفشی و غیره که شوهر جان زنگ زدن غر غر غر که من میگو میخوام درست کنم الا و بلا الان باید بریم میگو بخریم!! رفتم دنبالش برای خرید میگو.این توضیح رو بدم که مادر شوهر جان یک مدل میگو دست میکنن پفکی اما مثل بیرون خیلی پف نمیکنه که فقط خمیر بخوری و توش خام باشه خیلی هم عالیه و شوهر جان میخواستن اون رو درست کنن.  چیزی حدود ۳ پوند که معادل ۱ کیلو و نیم میگو بود رو خریدیم اومدیم خونه. میگو های اینجا هم فقط کله ندارند باید پاک کنی! اومدم گذاشتم یخچال رفتم شب دیدم خیر همسر جان کاری نمیکنه دست به کار شدم میگو ها رو اوردم بیرون و گفتم پاک کن. ۲ تاشو پاک کردم دلم سوخت ازش گرفتم ولی شمردم ۳۰ تا بیشتر پاک نکردم ۳۰ تا دیگه رو دادم به خودش چون حالم بد شد =))) 

البته ما اونشب میگو نخوردیم فکر کنم ۳ روز بعد خوردیم اما جاتون خالی که میگویی خوردیم عالی. این اولین بار بود که من توی این مدت دستپخت همسر جان رو میخوردم. خیلی خوب بود.


خیلی خستم. حس میکنم دلم میخواد چند روزی رو بخوابم اما نمیشه :(

میام سراغ تک تکتون دوستتون دارم 

مرسی از باران عزیزم -ذهن پریشان عزیز - دختر گندمگون و بقیه که به یادم بودید...


پی نوشت: عاشق تک تکتونم. اومدم با چیزی حدود ۳۰ تا کامنت مواجه شدم ولی الان ساعت ۱۲ شبه و نمیرسم همه رو جواب بدم و تایید کنم. چون فردا باید ساعت ۸ سرکار باشم :(((

خیلی زود همه رو تایید میکنم 



تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393 | 22:30 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (10)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.