X
تبلیغات
رایتل

سلام

امروز سرکار رییسم گفت برم براش از اون طرف خیابون قهوه بخرم. قبل از اینکه برم یک دفعه صدای انفجار اومد. کیف رییسم بی دلیل برگشته بود و عطر گرون قیمتش شکست. 

به سرعت رییسم جمعش کرد و گفت قضا و بلا بوده .

رفتم بیرون به سمت استار باکس که قهوه بگیرم. دم چراغ قرمز ایستادم تا چراغ برای من سبز بشه. یه دختر پسر هم کنارم بودن. حواسم به گوشیم بود و داشتم نتیجه ی بازی آلمان و آمریکا رو دنبال میکردم. 

شروع کردم از خط عابر به رد شدن که احساس کردم یه چیزی به سرعت از جلوی پام رد شد سرم رو بلند کردم دیدم یه ماشین شاسی بلند از چراغ رد شده اونم با سرعت. خیلی خدا رحمم کرد که یک قدم جلو تر نبودم وگرنه با سرعتی که داشت له شده بودم. 

تا ۵ دقیقه شکه بودم. 

هنوز که بهش فکر میکنم تنم میلرزه




تاریخ : پنج‌شنبه 5 تیر 1393 | 18:32 | نویسنده : بانوی ماه | نظرات (14)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.